عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
32
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بحديث آيند ، و درخت جامهء ملوك بر آرد ، و باد اندر مشت بگيرم ، و طعامى خوش بخورم كه او را گاو نكشته باشد ، و آتش نه پخته باشد . پس ايشان طنبور بساختند گفتند : اينك چوب و زه كه سخن گويد . و كرم ابريشم را بياوردند ، كه تا بر درخت ابريشم تنيد ، و از آن بپختند و بتافتند گفتند : اينك درخت كه جامهء ملوك بار آورد . و زنبور انگبين نهادند و گفتند : اينك طعام خوش ، كه بى رنج گاو و پختن آتش بيامد [ 1 ] ، و اين كارها سه ديو كردند : يكى را هشتم [ 2 ] نام بود ، و ديگر را اداورا [ 3 ] و سيوم را ونتو [ 4 ] [ 2 ] و مرو و قهندز او بنا افگند ، و مرگ او به ايران شهر بود . جمشيد بن و يونكهان [ 5 ] چون بر تخت سلطنت بنشست با ديوان حرب كرد ، و دست ايشان از مردمان كوتاه كرد ، و ايشان را از آبادانيها بر انداخت ، و اندر درياها و ويرانيها شدند و بيابانها . و ايشان را كارهاى گران فرمود ، كه مردمان آن را نتوانستند كردن . و آسيا سنگى اندر گردن ديوى افگند ، و به روى نشست ، و او را اندر هوا ببرد و دعا كرد : تا خداى عز و جل گرما و سرما و بيمارى و مرگ از مردمان برگيرد . خداى عز و جل از نيكو سيرتى وى دعاى او مستجاب كرد ، و اين آفتها از مردمان
--> [ ( 1 - ) ] ب : بيايد [ ( 2 - ) ] كذا در هر دو نسخه [ ( 3 - ) ] ب : ادادر [ ( 4 - ) ] ب : دينو [ ( 5 - ) ] ب : نكهان ؟ مسعودى : جمشيد بن انوجهان برادر طهمورث ( 1 ر 189 ) آثار الباقيه : جمشيد بن ويجهان بن اينكهد بن اوشهنك ، در تاريخ سيستان 2 نام پدرش نوبخهان است ، كه درويدا « و يوسونت » و در اوستا و يونگهونت و در پهلوى و يونگهان بود ، كه در عربى و يوبخهان شد ( حماسهسرائى 442 ) .